تبليغاتX
قارنا

قارنا

فاجعه و جنایات هولناک قارنا

قارنا و انقلاب؛ بررسی اسناد مطبوعاتی سال های 57و58و59

پيش گفتار: هدف از گرد آوري اين  مقاله ، آشنايي با يكي از پراهميت ترين دوره هاي تاريخ كردستان و ايران است. خوانندگان اين مجموعه با بسياري از رويدادها و شخصيت هاي آن دوران آشنايي دارند، اما آشنايي با انديشه هاي آنان در همان عصر، وجايگاه انديشه ورز ايشان از زبان خود آنها بسي جالب تر مي نمايد.

سرزمين كردستان در آن دوران، روزگار نگراني هاي سياسي و اضطراب هاي اجتماعي از يك سو و كشاكش هاي مسلكي از سوي ديگر بوده است، عصري كه يكي از پرتلاطم ترين دوره ها در تاريخ نوين ايران و دوره اي است كه انقلاب ايران به بار نشست، دوران بي ثبات گذار را پشت سر نهاد و دوره ي ناآرامي كردستان را تجربه كرد.

بحث ما، سرگذشت چگونه انديشيدن و چه كردن، چگونه تلقي كردن و چگونه پنداشتن، چگونه تاثيرگذاردن و چگونه تاثير پذيرفتن، و چه بودن ها و چه شدن ها در اين دوران سركش است.

شايد انديشه نگاري نسلي از بزرگترين معماران تاريخ معاصر پس از انقلاب، آن هم از زبان همين معماران، آسان ترين راه براي درك واقعيات آن دوران باشد...

تاريخ خود را تكرار مي كند و چون حالت هاي كنوني چيزي جز بازگشت به حالت هاي گذشته نيستند، به همين خاطر، آگاهي از تحولات گوناگون و پياپي گذشته، كليد ورود به دنياي آينده خواهد بود...فراموش نكنيم: تاريخ كتابي است كه ما مي نويسيم و خود نيز درآن نگاشته مي شويم...

اين مجموعه از مطبوعات ايران در سال هاي 57 و 58 و 59 استخراج شده است



در نقده، در درگيريهاي دو گروه پاسدار، يك پاسدار كشته شد.

نقده- بين يك گروه از پادساران انقلاب اروميه كه عازم پادگان جلديان بودند و عده‏اي از افراد مسلح كميته شماره 2 نقده در يك كيلومتري اين شهر زد و خوردي در گرفت كه طي آن يكي از پاسداران انقلاب اروميه كشته و يك پاسدار ديگر مجروح شد. محمد صبوري سرپرست پاسداران اعزامي از اروميه دربارة اين حادثه گفت: در ساعت ده و نيم صبح جمعه وارد نقده شديم و خود را به كميته شماره 1 شهر معرفي و بلا فاصله به سوي پادگان جلديه حركت كرديم. درساعت 11 در گردنه«قارنه» يك كيلومتري نقده، دره ناشناس مسلح راه را بستند و از ما خواستند سلاحهاي خود را تحويل آنان دهيم. ما امتناع كرديم و در نتيجه درگيري پيش آمد و در اثر تيراندازي افراد ناشناس يكي از پاسداران بنام الله وردي سهرابي شهيد و يكي ديگر از پاسداران بنام علي صمد از ناحيه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد. سرپرست پاسداران اروميه افزود: ما توانستيم يكي از افراد مسلح را به نام رحيم عبداللهي را دستگير كنيم و او را تحويل كميته شماره 1 نقده داديم. ذكاوت بازپرس دادرسي نقده كه بازجويي از افراد دستگير شده را به عهده دارد گفت: رحيم عبداللهي در بازجويي اظهار داشته است كه از سوي يكي از اعضاي كميته شماره 2 نقده(اين كميته رسيدگي به امور كردهاي نقده را به عهده دارد) بنام عمر، فرزند كريم كاشان مأموريت داشتيم اتومبيل‏هاي عبوري را بازرسي كنيم. ذكاوت افزود: رحيم عبداللهي درمورد چگونگي تيراندازي به سوي پاسداران انقلاب اسلامي اروميه گفته است: «هيچ يك از اعضاي كميته شماره 2 به ما دستور تيراندازي نداده بود، و دو تن از كسانيكه در حمله به پاسداران شركت داشته‏اند، به اسامي محمد و حسين بدون اجازه به سوي پاسداران تيراندازي كردند.» در همين حال مقامات كميته شماره 2 نقده كه همگي از برادران اهل تسنن هستند، در تماسي ضمن ابراز تعصب شديد از اين حادثه اعلام كردند: از چندي پيش به ما خبر داده بودند كه عده‏اي ضد انقلابي قصد دارند از طريق روستاهاي نقده در جادة پيرانشهر- نقده مستقر شوند و دست به اخلال و اعمال غير انقلابي بزنند. ما براي مقابله با اين افراد يك گروه را مامور كرديم تا امنيت اين جاده را برعهده بگيرد.(اطلاعات18/1/1358)
در واقع ضد و خورد بین پاسداران نقده و ارومیه که به اشتباه رخ داده بود به ضرر مردم قارنا انجام گرفت


در مناطق آذربايجان غربي، فئودالهاي سابق هزاران روستايي را از روستاها اخراج كردند.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 23:4 توسط رحمان امیری |



قارنا

کوه از کدامین نعره می بارد ؟
   - که راه ماه
                - از کاریز تا کلبه
بر شانه های زخمی سنگ است
بر شاخه های ترد کدام اختر
رگبار کور دشنه می آید فرود آنک ؟
- که میدانچه

-          غریق ِ خون گلبرگ ِ غزل های شبانگاهی ست؟

بر رودِ نعشِ ماهیان ِ سبز ،
از استخوانِ کیست این پل ؟
که این باد زردِ موسمی ،
این گونه سرخ ، از باغ می تازد به دشت .
این خون ِ چشمِ کیست ؟
بر نیزه های گُلکُش ِ این فوجِ آهن پوش
اکنون که فاتح
پا بر سرودِ سرمه دانِ نقره می کوبد

باران چه مجروح از فرازِ دار می بارد
مادر چه عاشق در کنار نعش می خواند .

 

وای قارنا چی شد؟ چرا عاملین این ژینوسایدت هرگز محکمه نشدند ؟ تو از کدامین رنج می نالی ؟ به راستی قارنا تاوان تو چی بود؟ تاوان تو فقط کرد بودنت بود ؟ قارنا دردهایت ، زخمهایت هنوز التیام نیافته ؟ به راستی چرا ؟   هنوز هم سر بریده ی آخوند جماعتت که قرآن بدست گرفته و شفاعت آن را از یاغیلان مغول خواستار بود از یاد نخواهم برد، از یاد نخواهم برد سر بریده ی  کودک 6 ماهه ی که هنوز چشمش به مادرش بود تا او را شیر دهد؟ یاد نخواهم برد پیرمردی که با عصایش برای دفاع از خودش ، همون عصا را در گلویش فرو نمودند

قارنا از کدام دردهایت بگویم ؟

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:31 توسط رحمان امیری |


حرمت نگه دار دلم - گلم که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است میروم تا بدانم از صفحه ای به صفحه ای از چهره ای به چهره ای از روزی به روزی از شهری به شهری زیر آسمان وطنی که فقط مرگ را به مساوات تقسیم می کنن . سند زدم همه را یک جا به حرمت چشمهای تو . مهر و موم شده با آتش سیگار ...



HOME
E-Mail
BAHAR20


Archives

مرداد 1387



Links

باورهای من
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهار20


فالنامه

FreeCod Fall Hafez